ک داستان واقعی ..

 
 


سالها پیش در یک کارخانه بزرگ در حاشیه شهر کار می کردم. من دربان کارخانه بودم و چهار دیواری مختصری آنجا داشتم. سگ پیر و قوی هیکلی هم در آنجا زندگی می کرد که برای بودن در آن محیط خلوت و نا امن همراه مناسبی به نظر می رسید.

من همیشه بخشی از غذای خود را با او سهیم می شدم و او من را از دزدان شب محافظت می کرد. تا آن روزی که آن سگ بیمار شد و به علت نا معلومی بدنش زخم بزرگی برداشته بود. دامپزشک درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگهداری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود. صاحب سگ نتوانست این کار را بکند و از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا در بیابان بمیرد. من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد، ولی وقتی دید که من بر این کار اصرار دارم، رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت.
هرگز او را ندیدم...

تا اینکه روزی برگشت، از سوراخ مخفی وارد شده (این راه اختصاصی او بود) بود، بدون آن زخم وحشتناک!! او زنده مانده بود برخلاف قوائد علمی، هیچ زخمی از آن زخم باقی نمانده بود. نمی دانم چکار کرده یا غذای خود را از کجا تهیه کرده بود. اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک می کرد و اکنون که بیماری و خطرناک نبود بازگشته بود.

در آن نزدیکی، چهار دیواری دیگری بود که نگهبان داشت. چند روز بعد از بازگشت سگ، آن نگهبان را دیدم و او چیزی گفت که به که تا عمق وجودم را لرزاند... او گفت در آن مدتی که سگ از آنجا رفته بود، هر شب می آمد پشت در و تا صبح نگهبانی می داد و صبح پیش از اینکه کسی متوجه حضورش شود از آنجا میرفت... هر شب!!

من نتوانستم از آن سکوت بیابان چیزی بیاوزم. اما عشق و قدر شناسی آن سگ و بی کرانگی قلبش مرا در خود خرد کرد و فرو ریخت.


 
 - منبع: pic300.persianblog -

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
شبهای بارانی

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی آه باران ، من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران ، بزن شاید تو خاموشم کنی سلام با شبهای بارانی منتظرم حضورت هستم اگر افتخار بدی و سر بزنی خوشحال میشم

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم[قلب] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[فرشته] سلام علیکم[لبخند] خدايا در اين ماه از گناهان شستشويمان ده و از عيب ها پاكمان كن و دلمان را به پرهيزكاری دل ها آزمايش كن، ای ناديده گيرنده ی لغزش های گنهكاران[گل]

نوربخش

نسیم جان کاش قدر شناسی ما ادما کمی شباهت به ان حیوان داشت . موفق باشید [گل]

برگی از خلقت سبز

برگی از خلقت سبز برای یه مدت طولانی تعطیل شد. ولی پذیرای نظرات شما هستم

بازاریاب

دوست عزیز سلام اگر تمایل دارید مدیریت قوی تری بر وبلاگ خود داشته باشید،امکانات بیشتری به مخاطبین خود ارائه نمایید و یا یک گام بزرگ برای ورود به دنیای وب مستران بردارید ما توصیه می کنیم همین امروز از امکانات رایگان ارائه شده توسط تیم اندیشه ی برتر نهایت بهره را ببرید و با تبدیل وبلاگ خود به وب سایت خواسته های خود را محقق کنید. هم اکنون اقدام کنید و از امکانات دامین و هاست رایگان برخوردار شوید http://designer.moshakhasat.com همچنین در صورتی که تمایل دارید از طریق وبلاگ خود کسب درآمد کنید آدرس زیر را نیز حتما ملاحظه بفرمایید http://www.moshakhasat.com/index.php?route=information/information&information_id=9 با تشکر 1345402141.99

فرهاد

یک سگ دارم که تمام زندگیمه! از زنها وفادارترن[خجالت][گل]