شبح عشق
پیکار ..
 
 

 
گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
   
لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
 
زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
 
اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
 
اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر
 
هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک
 
هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند
 
هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست
 
در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
 
روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر
 
اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند
 
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند
 
این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

 
 - - فریدون مشیری - -

 

۱۳٩٠/۱۱/٥ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

شناخت ..
 

 

در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا میشوند تا مردها و زنها چیزیکه بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمارگونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زنها و مردها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس، نه چیز دیگری ..

چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو میریزد و زنها و مردها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص میدهند و خانواده هایی که تشکیل میدهند بر دوست داشتن انسانی بنا میکنند و فرزندان سالم تربیت میکنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش مییابند.

 

::‌ مقدمه کتاب ضیافت افلاطون ::


۱۳٩٠/۱٠/۳٠ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

زندان ..
 
 
 

مرد زندانی می خندید

شاید به زندانی بودن خویش،

شاید هم به آزاد بودن ما

راستی زندان کدام سوی میله هاست؟


- چگوارا

۱۳٩٠/۱٠/۱٩ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

قابل توجه پزشکان این دوره ..
 
 
 

دکتر مرتضی شیخ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطره ای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر پنج ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!
با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟
و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد. او گفت:
دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند
.

-
نقل از یک سبزی فروش: ابتدا که دکتر در محله سر شور مطب باز کرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با کمی پرخاش به او گفتم: مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری؟ وی گفت: خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم.

-
از دکتر حسین خدیوجم نقل است: روزی در مطب دکتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. از ایشان پرسیدم چرا بجای سوپ جوجه، آب پاچه تجویز می کنید؟ ایشان گفتند: چون برای جبران ضعف بدن بیمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزان است
.

-
روزی در اواخر عمر که دکتر در بستر بیماری بود و همانجا هم بیمار می دید، یکی از فرزندان وی به ایشان پیشنهاد کرد حداقل ویزیت را پنج تومان کنید، دکتر در جواب گفت: عزیزم من یا دیوانه ام یا پیغمبرم، اگر دیوانه ام که با دیوانه کاری نمی توانید بکنید و اگر پیغمبرم بیخود می کنید به پیغمبر خدا دستور می دهید.

-
روزی مردی از دکتر می پرسد: شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده می کنید؟ دکتر در جواب می گوید: منزل مریضهایی که من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و کوچه های تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور کند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم.

و آری این اوج عزت انسانی است، طوری زندگی کند که حتی نام خود را هم به فراموشی بسپارد و بحدی در خدمت مردم و البته برای رضای خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت کارش آشکار گردد. دکتر شیخ بیش از اینکه دکتر باشد معلمی بود که اخلاق همراه با مهربانی و صفا را به شاگردان و مریدان مکتبش آموزش داد.

 

 *- نویسنده: ناشناس - *

۱۳٩٠/۱٠/۱۱ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

کریسمس مبارک!
 
 

 
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی              دل بی تو به جان آمد وقتست که بازآیی

دایـــم گل این بستان شاداب نمیماند                 دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی کردم                 گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا اینجا با سلسله میرقصند             اینست حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد           کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم             رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست                  شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی                    وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم                   لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

فکر خود و رای خود درعالم رندی نیست                  کفر است در این مذهب خودبینی و خود رایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده                  تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

      حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آید

          شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی    

 

۱۳٩٠/٩/٢٩ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

انسان ..
 
 

 
 قناری گفت: - کره ی ما
کره ی قفس ها با میله های زرین و چینه دان چینی.

ماهی سرخ سر سفره ی هفت سین اش به محیطی تعبیر کرد
که هر بهار
متولد می شود.

کرکس گفت: - سیاره ی من
سیاره ی بی همتایی که در آن
مرگ
مائده می آفریند.

کوسه گفت: - زمین
سفره ی برکت خیز اقیانوس ها.

انسان سخنی نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستینش از اشک پر بود.



" احمد شاملو - دفتر شعر در آستانه "

۱۳٩٠/٩/٢۳ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

همه را میبینی؟!
 
 


خدایا ...


کودکان گل فروش را میبینی؟


مردان خانه به دوش،


دخترکان تن فروش،


مادران سیاه پوش،


محرابهای فرش پوش،


پسران کلیه فروش،


زبانهای عشق فروش،


انسانهای آدم فروش،


همه را میبینی؟!

 

 


میخواهم یک تکه از آسمان را بخرم,

دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد.


احساس میکنم بد بازی رو باختم ...


حواست هست!؟

من یارت بودم... نه حریفت!


. *. نویسنده: ناشناس . *.


۱۳٩٠/٩/۱۳ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

عاقبت استادی ..
 
 


استاد فیوج استاد کمانچه که یک بار از او در تالار فخر الدین اسعد گرگانی تقدیر گشت!

اما افسوس که این تقدیر کفاف زندگی او را نمی دهد ..

و عابرانی که بی تفاوت می گذرند ..

آیا کسی می تواند "اشرف مخلوقات" را برایم معنی کند؟!


۱۳٩٠/٩/٦ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

اندرزهای ابر مرد جهان ..
 
 

 

میهن نازنینم را به شما می سپارم و از شما می خواهم اگر خواهان خوشنودی خاطر من
هستید دست دوستی و همبستگی به یکدیگر دهید و یار و یاور هم باشید.

هم میهنان خودمان بهتر از خارجیان خدمت می کنند و به ما نزدیکترند. آنان بهتر
به درد ما می رسند تا کسانی که در مرز و بوم دیگری نشو و نما یافته اند.

اگر در اداره ی کارهای کشور یاری خواستی یاران و همکاران خود را
از میان کسان شریف و نژاده که از خون و تبار خودت هستند برگزین.

از تاریخ و سرگذشت های گذشتگان خود پند گیرید، تاریخ مکتب پند و عبرت است.

 من در دوران زندگی ام مانند همه ی شما به پیروی از سنت دیرینه ی میهنمان مقید به
 این بوده ام که حرمت برادران و بزرگتران را نگه دارم و چه در راه رفتن و چه در
هنگام سخن گفتن و نشستن مهتر را بر خود مقدم دارم.

بکوش که بیش از هر کس برادرت را یاری کنی و دلش را از مهر و گرمی سرشار سازی.

در دنیا ننگی بزرگتر از جدایی و دشمنی میان برادران سراغ ندارم.

بیادتان می آورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمی مهربانی اوست. پس مهر
 بورزید چه به دشمن چه به دوست که مهربانی دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست.

من زندگی خود را در یاری به مردم بسر بردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و
آسایشی فراهم می ساخت که از همه ی شادی های جهان لذت بخش تر است.

ترس هیچ گاه یار خوشبختان نبوده است.

اگر دست های ما بلرزد و یا قلب ها ناتوان شود جز رویدادهای ناگوار (فاجعه) نصیب ما نخواهد شد.

شما باید نگرنده ی رفتار من و مراقب باشید که آیا تکالیف خود را به درستی انجام می دهم یا نه.

هر گاه کسی خود دارای خوی بلند و برتر و نیکی ها نباشد، حق ریاست بر دیگران را ندارد.

هیچ گاه نباید زیور دلیری (شجاعت) را از خود دور داشت.

اگر بی بند و بار باشیم و از عیش و خوشی های خویش استفاده ی بد کنیم، گاهی دل به
یک لذت و زمانی به لذت دیگر دهیم، دور نیست که سرانجامی ناگوار چشم براه ما باشد.

باید از تاراج و چپاول دور و برحذر باشیم. آن کسی که دست به تاراج دراز کند،
انسان نیست، تنها حامل بار گرانی است و همه او را به دیده ی برده خواهند نگریست.

به دید من خوشبخت ترین کس، آن نیست که دارایی بسیار دارد یا شهریاری که
نگهبانان بی شمار... به باور من آن کس تاج خوشبختی را بر سر دارد که با استعداد کافی
از روش درست دارایی بدست می آورد و آن را در راه آرمان های بلند و شریف صرف می کند.

فرزندان من، هنگامی که من مردم، بدنم را در زر و سیم و مانند آن نپوشانید، زودتر
آن را به آغوش خاک بسپارید. چه سعادتی بالاتر از این که بدن انسان در دل خاکی
که سرچشمه ی این همه ثروت های زیبا و چیزهای نیک و دلپسند است سپرد ه شود.


_ برگرفته از کتاب " اندرزهای کوروش بزرگ"
به کوشش سید علی اصغر شریعت زاده


۱۳٩٠/۸/٢٤ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

بگردید ..
 
 


بگردید، بگردید، در این خانه بگردید
در این خانه غریبید، غریبانه بگردید

یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانه ی  او نیست، پی لانه بگردید

یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست
قدح   پیش  فرستاد   که   مستانه   بگردید

یکی لذت مستی ست، نهان زیر لب کیست؟
از این  دست بدان دست چو پیمانه  بگردید

یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به  دامش  نتوان  یافت،  پی   دانه   بگردید

نسیم نفس دوست به من خورد چه خوش بوست
همین جاست،  همین جاست،  همه خانه بگردید

نوایی نشنیدست که از خویش رمیده ست
به غوغاش  نخوانید،  خموشانه  بگردید

سرشکی  که  بر آن  خاک  نشاندیم  بن  تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید

چه شیرین و چه خوش بوست، کجا خوابگه اوست؟
پی   آن    گل    پرنوش    چو   پروانه    بگردید

بر  آن  عقل  بخندید که عشقش  نپسندید
در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید

در این کنج غم آباد نشانش نتوان دید
اگر طالب  گنجید به ویرانه  بگردید

کلید    در   امید    اگر  هست    شمایید
در این قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید

رخ از سایه نهفته ست، به افسون که خفته ست؟
به  خوابش   نتوان   دید،  به   افسانه   بگردید

تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم  باز نیاورد، به  شکرانه  بگردید


.. امیرهوشنگ ابتهاج - متخلص به سایه ..

 

۱۳٩٠/۸/۱٦ - nasim e-s | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati  

خوش آمدید

تماس

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live


اخبار هک و امنیت

راهنماي اينترنت پارس
گفتگو با ...
شهری از جنس شیشه
SHAHRI AZ JENSE SHISHE
آمار به روز جهان
         
    
    
    
Enter your email address below to subscribe to Shabahe Eshgh!


powered by Bloglet